تبليغاتX
نه نترس! کافر نمی شوم...
در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست،دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد

 

بیایید صدایمان را بلند کنیم، بیایید صدایمان را بلند کنیم

صدای موسیقی را بلند کنیم، بیایید بلند کنیم

مردم بیایید صدایمان را بلند کنیم

بیایید صدایمان را بلند کنیم

صدای موسیقی را بلند کنیم که آن آهنگ را بشنویم

بیایید صدایمان را بلند کنیم، بیایید صدایمان را بلند کنیم

هیچ کس نباید به شما بگوید که چه کنید

اگر می‌خواهید زندگی کنید

از تمام زندگی استفاده کنید و تلفش نکنید

- هر احساس و هر تپشی-

می‌تواند بسیار شیرین باشد، باید آن را بچشید

باید انجامش بدهید، باید آن طور که می‌خواهید انجامش بدهید

باید ثابت کنید

باید به آنچه می‌گویید عمل کنید

باید انجامش بدهید، باید آن طور که می‌خواهید انجامش بدهید

باید ثابت کنید

باید به آنچه می‌گویید عمل کنید

زندگی یک مهمانی است، گرمش کنید

برقصید و آهنگ هرچه باشد دست از رقصیدن برندارید

                                           - هر دقیقه، هر روز را-

از همه چیز طوری استفاده کنید که آن را زندگی کنید

چون من خیال دارم همة زندگیم را زندگی کنم...

باید انجامش بدهید، باید آن طور که می‌خواهید انجامش بدهید

باید ثابت کنید

باید به آنچه می‌گویید عمل کنید

باید انجامش بدهید، باید آن طور که می‌خواهید انجامش بدهید

باید ثابت کنید

باید به آنچه می‌گویید عمل کنید

قرار است زندگی خوش بگذرد

قرار است شما کسی را آزار ندهید

هیچ کس ضرر نکند

بگذارید موسیقی آزادتان کند

کسی بشوید که می‌خواهید

- بهانه نیاورید

بیایید صدایمان را بلند کنیم، بیایید صدایمان را بلند کنیم

صدای موسیقی را بلند کنیم، بیایید بلند کنیم

مردم بیایید صدایمان را بلند کنیم

بیایید صدایمان را بلند کنیم

صدای موسیقی را بلند کنیم که آن آهنگ را بشنویم

بیایید صدایمان را بلند کنیم، بیایید صدایمان را بلند کنیم

هیچ کس نباید به شما بگوید که چه کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

نگران نباش..

پاچه‌هایم را بالا زده‌ام

تا فرقِ میان رعیت و عاشق

معلوم  شود...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

پا برهنه تا کجا دویده‌ای؟

که این همه

گل شکفته است؟!؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

زمستان آمده است

خسته‌ام، می‌خوابم،

بهار که آمد

پیله‌ام را می‌شکافم

تا با پرهای خیس

دوباره عاشقت شوم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 Image By Pic.Blogfa.Com

 

تاریک است

پناهم ده

پناهگاهی‌ام نیست

تا نفسی تازه کنم

از سوزِ شلاقِ این بادِ بد دهن...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

کسی را می‌شناسی که

شیشه‌ی شکسته‌ی پنجره‌ای را بند بزند

پیش از آنکه بروی

پیش از آنکه بشکند؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

روزهای آینده را می‌جویند

و نمی‌دانند

بانو!

در گذشته ماند

تا آینده سرگردان باشد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

برای تن‌ شستن‌ات

خزینه‌ای ساخته‌ام

در چاله‌ی پشت دلم

از صادقانه‌ترین اشک‌ها

- سرد بود-

اشک تازه‌ای بخواه!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

عزیزم، هرگز، هرگز کسی را به اندازة تو نخواستم

بیا و بگذار نشانت بدهم در درونم چه احساسی دارم

در درونم یک دنیا عشق دارم

آه، عزیزم وقتی به تو نزدیک می‌شودم

نمی‌توانم احساسم را کنترل کنم

یک دنیا عشق دارم که به تو بدهم

آن قدر عشق دارم که همیشه تو را می‌خواهم

محبت، با من بامحبت باش

به داشتن عشق تو نیاز دارم

محبت، با من بامحبت باش

به احساس نوازش تو نیاز دارم

محبت‌، با من بامحبت باش

هیچ‌وقت محبت و نوازش کافی از تو نمی‌گیرم

محبت، محبت...

کاش می‌توانستم

همة روزها و شب‌هایم را در بغل تو بگذرانم

وقتم را با تو بگذرانم

چون در این دنیا

فقط تو و خودم را می‌بینم و نه کس دیگری را

تو را بیشتر و بیشتر می‌خواهم

آه خواهش می‌کنم مرا درک کن

فکر می‌کنم تو شایستة من هستی

چون من آن زنی هستم که

همة عشق و احساسی را که نیاز داری به تو خواهد داد

محبت، با من بامحبت باش

به داشتن عشق تو نیاز دارم

محبت، با من بامحبت باش

به احساس نوازش تو نیاز دارم

محبت‌، با من بامحبت باش

هیچ‌وقت محبت و نوازش کافی از تو نمی‌گیرم

محبت، محبت...

 

کمی بیشتر لطافت داشته باش

آه، تو را این طور دوست دارم

- حالا، حالا، همین طور است...

 

   

Image By Pic.Blogfa.Com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

بوی رفتن می‌دهی.

در را باز می‌گذارم

وقتی برو

            که گنجشک‌ها و ستاره‌ها

خوابند...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

هر که را از دور می‌بینم

گلویم خشک می‌شود...

می‌ترسم نکند

                        این بار

اشتباه نگرفته باشم!!

من به دنبال تو می‌آیم

تو هم از من بگریز

بگذار

                        - دیرتر بمیرم.-

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 

 Image By Pic.Blogfa.Com

 

گفت که هرچه داشت به تو داد

کمر خود را شکست تا آن چیزی بشود که تو نیاز داری

مدت زیادی سعی کردم رقابت کنم

دیگر تحمل ندارم، بینایی‌ام را از دست می‌دهم

دارم به تو می‌گویم که این قابل دوام نیست

من در این خیابان یک‌طرفه تنها قدم می‌زنم

این بار رها می‌شوم

می‌خواهم خودم را پیدا کنم

نمی‌توانم بنشینم و منفعل باشم

دیگر تحمل نخواهم کرد، همین

خیلی سعی کردم که اگر پنجاه‌پنجاه نمی‌شود،

کسی باشم که تو می‌خواستی

اما تو می‌دانی که این مناسب من نیست

من نمی‌توانم هرچه را در وجودم دارم،‌ به تو بدهم

چون من اینجوری نیستم

نمی‌خواهم فکر کنی که من خودخواهم

فقط حالم از آشفته بازار یک طرفة تو به هم می‌خورد

اگر نمی‌توانی نیمی از راه را بیایی

فکر می‌کنم وقتش رسیده که به راه خودت بروی

دوستت دارم اما نمی‌توانم لوست کنم

اگر برای خودت دنبال مادر هستی

خودت می‌دانی چه کار باید بکنی

در آینه نگاه کردم

هر روز خودم را می‌بینم که کم‌رنگ‌تر می‌شوم

تو سعی می‌کنی مرا مثل او قالب‌گیری کنی

تو را خیلی دوست داشتم، تو را نفر اول قرار دادم

اما نمی‌توانم زندگیم را این طور بگذرانم

قبلاً بدجوری غرق عشق بودم

نمی‌توانستم نور را ببینم

ولی حالا به اندازة کافی قوی هستم که تو را ترک کنم

پس بهتر است که با من درست رفتار کنی

نمی‌خواهم همه چیز را رها کنم

پس این آخرین فرصت توست

نمی‌خواهم با تو دعوا کنم

ولی سهم بیشتری از تو می‌خواهم یا همه را به من بده یا آخر خط است

نمی‌توانم بنشینم و منفعل باشم

دیگر تحمل نخواهم کرد، همین

خیلی سعی کردم که اگر پنجاه‌پنجاه نمی‌شود،

کسی باشم که تو می‌خواستی

اما تو می‌دانی که این مناسب من نیست

من نمی‌توانم هرچه را در وجودم دارم،‌ به تو بدهم

چون من اینجوری نیستم

آشپزی کردم، نظافت کردم، لباسهایت را شستم

چنان پست و ناسپاس بودی

تمام شب بارها گریه کردم

بگو چه طور توانستی مرا تنها بگذاری؟!

در حالی که می‌دانی روزی دلت برایم تنگ خواهد شد

اگر قرار نیست پنجاه‌پنجاه باشد، پس عزیزم من اینجوری نیستم

نمی‌توانم، نمی‌خواهم، نمی‌توانم، نمی‌خواهم...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

کاری کن که ساحل

رویای رسیدن به تو نباشد...

در دریا

چاره‌ جز

            عاشق بودن

                        نیست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

درشکه‌ای می‌خواهم سیاه

که یاد تو را با خود ببرد

یا نه...

نه!!

یاد تو باشد

مرا با خود ببرد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

خواب دیدم در کوچه‌ها

رازهایم را می‌فروشند، لبخند می‌خرند...

راست است که می‌گویند

                               - لبخند

در خواب شگون ندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 

 

من این‌چنین خاک‌آلود

 

از تدفین رفتنت آمده‌ام

                 

  بارانی‌ام را بگیر

 

خیس از تمناست

 

فانوس را بگیران!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

هر شب که می‌خواهم بخوابم، می‌گویم

صبح که آمدی با شاخه‌ای گل سرخ

ـ وانمود می‌کنم ـ

هیچ دلتنگ نبوده‌ام

صبح که بیدار می‌شوم

می‌گویم...

شب با چمدانی بزرگ می‌آید

                               - و دیگر

                   نمی‌رود!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

Image By Pic.Blogfa.Com

من گریه نخواهم کرد                  من اشک نخواهم ریخت

 من خسته نخواهم شد             افسرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد:                       من عشق نمی خواهم

معشوق نمی خواهم               می خندم و می رقصم

                  فریاد زنم فریاد :     اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم

من درد جدا بودن                     بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم خورد            افسانه نمی بافم

بر شانه هر بادی                    کاشانه نمی سازم

 

من زشت نمی گویم                بر چهره معشوقم

اوخوب و وفادار ست                  من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز                      افسوس نخواهم خورد

من یادگرفتم عشق                  بیگانه نمی داند

لیکن به دل شادم سر مشق کنم امروز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 

Image By Pic.Blogfa.Com

 

شاید فقط بخواهم برای دستیابی دوباره

به گرمای وجودت تو را لمس کنم

شاید فقط بخواهم به تو شیرین‌ترین لذات را بچشانم

نمی‌دانم چرا، ولی دوست دارم تو را گریان ببینم

نمی‌دانم چرا چنین احساسی به من دست می‌دهد

آیا باز هم لحظه‌ها را درک می‌کنی

هنگامی که می‌دانی قلب تو هم می‌تواند بشکند

من در درون تو هستم

من در اطراف تو هستم

و فقط می‌خواهم دوباره

صدای گریه‌ات را بشنوم

نمی‌دانم چرا دوست دارم تو را گریان ببینم

نمی‌دانم چرا چنین احساسی به من دست می‌دهد

نمی‌دانم چرا ولی دوست دارم گریه کردنت را ببینم

و نمی‌دانم چرا چنین احساسی به من دست می‌دهد

نمی‌دانم این موضوع چقدر تو را می‌رنجاند

آن هنگام که تو در بازوان من آرمیده‌ای و قبل از فرارسیدن صبح

- من تو را ترک می‌کنم

آخر نمی‌دانم چرا،... ولی دوست دارم تو را گریان ببینم...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

امروز وقتی چشم باز کردم

تابش خورشید را روی صورتم احساس کردم

برایم کاملاً روشن شد که همه چیز بر وفق مراد من است

حس می‌کنم دید من هیچ حد و مرزی ندارد

از شر ترس‌هایی که ولم نمی‌کردند خلاص شدم

امکانات بینهایت من

همة دنیا به روی من باز است

برای همین است که حس می‌کنم...

حالم خیلی خوب است

می‌دانستم که می‌توانم آن طور که باید

از عهدة خودم بر بیایم

چون هیچ چیز

نمی‌تواند مرا غمگین کند

هیچ چیز در این دنیا نمی‌تواند مرا بازی دهد..

حالا روز به شب می‌رسد

و همه چیز هنوز خوب پیش می‌رود

این دفعه دیگر هیچ جور نمی‌توانی مانع من شوی...

یا روحیة مرا در هم بشکنی

مثل ستارگان بالای سر خواهم درخشید

هرچه بخواهم مال من خواهد شد

امشب خوش خواهم گذراند

چند نفر از دوستان را خبر خواهم کرد

چون زندگی را دوست دارم

- و امشب، شب حال خوش است...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 

 

می‌ترسم از سگ همسایه

                   دنبالم می‌کند..

یکی از همین قفسِ من

برایش بساز

- تا آدم شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

چقدر دزدیدنِ نگاه از چشمان تو لذت‌بخش است.

 گویی تیله‌ای از چشمم به دلم می‌افتد...

بانو!

با مردی که تیله‌های بسیار دارد... می‌آیی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 

کجا می‌روی زندانبان خوش‌سیما

با آن کلید آغشته به خون

-        می‌روم زنی را که دوست دارم آزاد کنم

اگر هنوز فرصتی باشد

من به بندش کشیده‌ام

عاشقانه ظالمانه با نهان‌ترین خواهشم

با ژرف‌ترین عذابم

در فریب آینده

در حماقت سوگندها

می‌خواهم رهایش کنم

می‌خواهم رها باشد

و حتی فراموشم کند، وقتی به راه خود رود

و حتی بازگردد.. و باز دوستم بدارد

یا دیگری را دوست بدارد...

اگر میلش به دیگری باشد

و اگر تنها بمانم و او رفته باشد

آن گاه نگه می‌دارم

نگه می‌دارم تا ابد... تا پایان عمر

در گودی دستانم

لطافت سینه‌هایش را که شکل گرفته از عشق...

                                           آفتاب نیمه‌شب (ژاک پرور)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

کتاب برزخ عصر دانته:

پروانه من در توری افتاده که عنکبوتهایش سیر هستند

نه می تواند پرواز کند نه بمیرد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

می‌دانم که ایمان داری

عشقی مثل عشق ما هرگز به جدایی نخواهد کشید

تو از فرو ریختن خیلی می‌ترسی

پس دستت را خواهم گرفت

و به بهترین شکلی که می‌توانم دوستت خواهم داشت

و همین توقع را از تو هم دارم

به من قولِ همیشه نده

به من قولِ خورشید و آسمان نده

وانمود نکن که مطمئنی هرگز مرا به گریه نخواهی انداخت

فقط بغلم کن

 و قول بده که سعی خواهی کرد

گرچه از احساس خودم مطمئنم

و مطمئنم که هرگز عشقی تا این حد حقیقی و تا این حد غیرواقعی نبوده است

اما خودم هم کمی نگرانم

اما اگر تو روز به روز دوستم داشته باشی

- صادقانه و با کمی ایمان

عزیزم زمانه از ما قصه خواهد گفت

به من قولِ همیشه نده

به من قولِ خورشید و آسمان نده

وانمود نکن که مطمئنی هرگز مرا به گریه نخواهی انداخت

فقط بغلم کن

و قول بده که سعی خواهی کرد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

با تمام زنان می توان خوابید

اما...

فقط با تعداد معدودی از آنان می توان بیدار ماند!!

برتراند راسل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

برای انسانهای بزرگ هیچوقت بن بستی وجود ندارد

چون بر این باورند که:

یا رهایی خواهم یافت...

یا رها خواهم ساخت...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

همیشه برای گلی خاک گلدان باش که اگر قد کشید و به آسمان هم رسید

یادش باشد ریشه اش کجاست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

نه نترس! کافر نمی شوم

                             هرگز!

زیرا به نیمدانه های خود ایمان دارم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

رنگین کمان را در میان باران می بینم

و میدانم که فردا دیگر گریه نخواهم کرد...

قلب من به روی آفتاب و باران همیشه گشودست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

توی آسمون از یه ارتفاعی به بعد دیگه ابری وجود نداره

         هر وقت آسمون دلت ابری بود با ابرها نجنگ

     فقط اوج بگیر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 
*آخرین به روز رسانی *
*پست الکترونیکی من*
*گذشته وبلاگ*
*درباره ی کاستومایز*
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...
دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. البته همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش:
- شعر معاصر فرانسه
- مجموعه اشعار فریدون مشیری
- همچون کوچه ای بی انتها
- مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
- مائده های زمینی، آندره ژید
- همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح
- بانو، کیکاووس یاکیده
- پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی
- مجموعه اشعار نادر نادرپور
- اشعار شادروان حسین پناهی
- در سپیده دمان فروردین،احمد قربانزاده
- منابع متفرقه
در مورد دوستان عزیزی که پیشنهاد تبادل لینک رو میدن‘ با کمال میل این کارو انجام میدم. لطفا بعد از لینک کردن کاستومایز فقط کافیه که یه خبر بدن که به لیست لینکها اضافه بشن. به هر حال امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه.


*پیوندهای روزانه*
- خلوتهای تنهایی*
- اجق وجق های بی اجازه*
- عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس*
*آرشیو پیوندهای روزانه
*آرشیو هفتگی مطالب و آخرین آپدیت‌ها*
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
*آرشیو موضوعی کاستومایز*
×اشعار کوتاه×
×ترجمه ترانه های خارجی×
×صفحات تنهایی×
×یادداشتهای روزانه من×
×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!×
*لینک دوستان من*
- به کسی نگو چرت و پرت میگم*
- پاره پاره*
- تشرنامه*
- THOMAS ANDERSON*
- سها همیشه یک سکوت
- سایت ایرانیان
- وبلاگ شخصی سما
- و گذشتن
- رویای شیرین من
- میدان زنان!!*
- کابوس بروانه ها
- صدای پای ماه
- نفس بلوچ
- حلقه
- دختر بودن
- تکناز
- هر چی که دلت بخواد آنتی فیلتر
- دانلودکده
- اتوپیای واژگان سیاسی
- دنیای کامپیوتر و اینترنت
- جوان امروز
- مطالب خوب من!
- داستان و مقالات
- مقالات من و تو
- پسر جزیره
- نام قبیله ام شرمساریست...
- خدا، عشق، زندگی
- الهه عشق
- سرود بودن من
- سرزمین خدمات اینترنتی
- may be soon, may be never!
- داستان‌های تقریباً کوتاه*
- جیغ بنفش
- دایره ی طلایی
- سجاد رحیمی مدیسه
- هستم- می تونم
- رابطه ی پنهان
- آدم نما
- عشق صورتی
- سه بچه فیل!
- تولکیان
- کتاب غم
- باران که می‌بارد...
- سلطان آسمانها
- عکسهای گرافیکی و بکر
- وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر
- مشاهیر ایران زمین
- بي‌بي باروني
- پرنیابلاگ
- فاحشه در زمستان!!
- sAcrAt is beautiful dreams before death
- دو عاشق اينترنتي
- ...اشک و شمع و خاکستر...
- هرگز براي دوست داشتن پاياني نيست
- شبكه خبر مسيحيان فارسي زبان
- اين تراما. سروده‌هاي غم‌انگيز من
- بهترين‌ها براي عاشقان
- اشعار دریا
- دانلود کلیپ-عکس-نرم افزار-کتاب و ...
- جک و اس ام اس روز
- بهترین های هک
- حرفهای مهم تر
 

 RSS

POWERED BY M.S



*دوستای خوبم که گه گاهی بهم سر می زنن*





Powered by WebGozar