![]() |
![]() |
|
| در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست،دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد |
|
نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر مي کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي کني مي بيني هيچي ازش نمونده - جز خيسي خاطرات
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/14ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
خداوندا : براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/14ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
اگر شبی از شبهای زمستانی، مسافری به امید گرمای نگاهت به تو پناه آورد تنهایش نگذار. شاید در گرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج شوی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/14ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
خنده ها تكراريست ، گريه ها تكراريست ، من در اين تكرارها مانده در بهت و سكوت ديگران مي خندند و دلم مي داند كه چه قدر تكراريست همه جا غرق سكوت ، كوچه ها رو به غروب - همه جا تاريك است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/14ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
میگفت دوستت دارم ولی میدونستم دروغ میگه میدونستم در میونه پای یه آدم دیگه میگفت دوستت دارم ولی حس من اینو نمیگفت انگار یکی تو گوشِ من میگفت تو دام اون نیُفت میگفت که عاشقِ منه ولی نبود، دوستم نداشت یه لحظه غافل میشدم با اون یکی قرار میذاشت هر دقیقه با یکی بود هر روز یه آدم جدید دو روز بعد میرفت میشد تو آسمونها ناپدید میگفت دوستت دارم ولی میدونستم دروغ میگه میدونستم در میونه پای یه آدم دیگه میگفت دوستت دارم ولی حس من اینو نمیگفت انگار یکی تو گوشِ من میگفت تو دام اون نیُفت حالا میگه پشیمونم اومده افتاده به پام اما حالا با دیگرون فرقی نمیکنه برام میگم برو لیاقتت الّافای خیابونان من از سرت زیاد بودم لیاقتت همون اونان میگفت که عاشقِ منه ولی نبود، دوستم نداشت یه لحظه غافل میشدم با اون یکی قرار میذاشت هر دقیقه با یکی بود هر روز یه آدم جدید دو روز بعد میرفت میشد تو آسمونها ناپدید میگفت دوستت دارم ولی میدونستم دروغ میگه میدونستم در میونه پای یه آدم دیگه میگفت دوستت دارم ولی حس من اینو نمیگفت انگار یکی تو گوشِ من میگفت تو دام اون نیُفت حالا میگه پشیمونم اومده افتاده به پام اما حالا با دیگرون فرقی نمیکنه برام میگم برو لیاقتت الّافای خیابونان من از سرت زیاد بودم لیاقتت همون اونان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/12ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بیوفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی خیلی سخته خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفها میسوزونه گاهی قلبو طعم تلخ بعضی حرفها خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریهی اون شب، چشم تو سرش شلوغه خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بیوفایی خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بیوفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/12ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
باز با آن دیگری دیدم تو را جای قهر و اخم خندیدم تو را باز گفتی اشتباهت دیدهام گفتمت باشد بخشیدم تو را باز هم این قصهات تکرار شد با رقیبان رفتنت انکار شد آنقدر رفتی که دیگر قلبِ من از تو و از عشق تو بیزار شد... تو را دیگر نمیخواهم مگو دیوانه میباشد که دیگر خانهات همچون مسافرخانه میباشد تو را دیگر نمیخواهم مگو دیوانه میباشد که دیگر خانهات همچون مسافرخانه میباشد آن رقیبان یک شبت میخواستند ذره ذره پاکیت میکاستند شب به مهمانخانهات مهمان شدند صبح اما از برت برخاستند آمدی گفتی پیشیمانی دگر تا همیشه پاک میمانی دگر اندکی از قول تو نگذشته بود باز رفتی با رقیبانی دگر.... تو را دیگر نمیخواهم مگو دیوانه میباشد که دیگر خانهات همچون مسافرخانه میباشد تو را دیگر نمیخواهم مگو دیوانه میباشد که دیگر خانهات همچون مسافرخانه میباشد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/12ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي هرگز نگو دوستش داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود نداره هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/12ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
به تو گفتم یادته: گفتی فقط تو رو میخوام گفتی که من یادم نمیاد به تو گفتم یادته یه وقتی میمُردی برام گفتی که من یادم نمیاد گفتی که کی، کجا، کدوم؟ قدیمو هِی نیار به روم که عشق تازهای خریدم گفتی به کی گفته بودم؟ برو که اشتباه شده برو دیگه ازت بُریدم.... عروسکی تازه خریدی، چند روزیو باهاش پریدی ولی اونم دل تو رو زد با اون عروسکهای مُفتی، زدی بهم چه زود و گفتی از اونام خوشم نیومد حالا که برگشتی سراغم، یه ذره هم دوستت ندارم دلم دیگه تو رو نمیخواد میگم: قیافتون چه آشناست! دیدیم همو یه جایی شاید! ولی افسوس یادم نمیاد... به تو گفتم یادته: گفتی فقط تو رو میخوام گفتی که من یادم نمیاد به تو گفتم یادته یه وقتی میمُردی برام گفتی که من یادم نمیاد گفتی که کی، کجا، کدوم؟ قدیمو هِی نیار به روم که عشق تازهای خریدم گفتی به کی گفته بودم؟ برو که اشتباه شده برو دیگه ازت بُریدم.... عروسکی تازه خریدی، چند روزیو باهاش پریدی ولی اونم دل تو رو زد با اون عروسکهای مُفتی، زدی بهم چه زود و گفتی از اونام خوشم نیومد حالا که برگشتی سراغم، یه ذره هم دوستت ندارم دلم دیگه تو رو نمیخواد میگم: قیافتون چه آشناست! دیدیم همو یه جایی شاید! ولی افسوس یادم نمیاد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/12ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
آدما بازی رو دوست دارن ، این دست توئه كه انتخاب كنی اسباب بازیشون باشی یا هم بازیشون !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/12/11ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
گاهي وقتها از نردبان بالا ميرويم تا دستهاي خدا را بگيريم غافل از اينکه خدا پايين ايستاده ونرده بان رو محکم گرفته که ما نيفتيم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/12/11ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
زندگي يه پل قديميه به اين فكر نكن كه اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فكر كن كه اگه افتادي يكي باشه كه دستتو بگيره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
دوني اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
*آخرین به روز رسانی * *پست الکترونیکی من* *گذشته وبلاگ* |
| *درباره ی کاستومایز* |
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...
دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. البته همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش: - شعر معاصر فرانسه - مجموعه اشعار فریدون مشیری - همچون کوچه ای بی انتها - مجموعه اشعار فروغ فرخزاد - مائده های زمینی، آندره ژید - همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح - بانو، کیکاووس یاکیده - پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی - مجموعه اشعار نادر نادرپور - اشعار شادروان حسین پناهی - در سپیده دمان فروردین،احمد قربانزاده - منابع متفرقه در مورد دوستان عزیزی که پیشنهاد تبادل لینک رو میدن‘ با کمال میل این کارو انجام میدم. لطفا بعد از لینک کردن کاستومایز فقط کافیه که یه خبر بدن که به لیست لینکها اضافه بشن. به هر حال امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه. |
| *پیوندهای روزانه* |
|
- خلوتهای تنهایی* - اجق وجق های بی اجازه* - عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس* *آرشیو پیوندهای روزانه |
| *آرشیو موضوعی کاستومایز* |
|
×اشعار کوتاه× ×ترجمه ترانه های خارجی× ×صفحات تنهایی× ×یادداشتهای روزانه من× ×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!× |
|
RSS
|