![]() |
![]() |
|
| در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست..دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد |
|
در هر صورت تا آنجا که امکان دارد باید کمتر خود را درگیر کرد: حرف زدن بسیار خوب است خاموش بودن از آن بهتر ولی هر دو کار ناپسند است اگر از حد بگذرد. لافونتن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/31ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
"در آغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود" و "کلمه" بی زبانی که بخواندش و بی "اندیشه" ای که بداندش چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود و با "نبودن" چگونه می توان "بودن"؟ و خدا بود و با او .. عدم.. و عدم گوش نداشت... حرفهایی هست برای "گفتن" که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرفهایی هست برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند. حرفهایی شگفت- زیبا و اهورایی همین هایند. و سرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد حرف های بی تاب و طاقت فرس ا که همچون زبانه های بی قرار آتشند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند... اینان هماره در جستجوی "مخاطب" خویشند ... و در صمیم "وجدان" او آرام می گیرند و اگر مخاطب خویش را نیافتند نیستند و اگر او را گم کردند روح را از درون آتش می کشیند و دمادم حریق های دهشتناک عذاب بر می افروزند. و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد. و عدم چگونه می توانست "مخاطب" او باشد هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت. هر کسی دو تا است و خدا یکی بود... برای مطالعه ی کامل متن بر روی "ادامه مطلب" کلیک کنید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/31ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
هر آنچه زيباست عزيز نيست ٱنچه عزيز است زيباست.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
بزرگترین جستجوی بشر یافتن راهی برای انسان شدن است. عمانویل کانت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
روی جادة مرگت به تو برخوردم راهی که از اتفاق پیش گر فته بودم بی آن که بدانم تو از آن می گذری هیاهوی جماعت که به گوشم آمد خواستم برگردم اما کنجکاوی مانعم شد. از غریو و هیاهو ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد اما ماندم و پا پس نکشیدم. انبوه بیسرو پاها با تمام قوت غریو میکشید اما چنان ضعیف بود که به اقیانوسی بیمار و خفه میمانست.
حلقهای از خار خلنده بر سر داشتی و به من نگاه نکردی گذشتی و بر دوش خود بردی همة محنت مرا...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
بر شاخههای درخت غار دو کبوترِ تاریک دیدم، یکی خورشید بود، و آن دیگری، ماه. "- همسایههای کوچک! (با آنان چنین گفتم) گور من کجا خواهد بود؟" "- در دنبالة دامنِ من" چنین گفت خورشید. "- در گلوگاه من"چنین گفت ماه. و من که زمین را بر گردة خویش داشتم و پیش میرفتم دو عقاب دیدم همه از برف و دختری سراپا عریان که یکی دیگری بود و دختر هیچکس نبود "- عقابان کوچک! (بدانان چنین گفتم) گور من کجا خواهد بود؟" "- در دنبالة دامن من" چنین گفت خورشید. "- در گلوگاه من" چنین گفت ماه. بر شاخساران درخت غار دو کبوتر عریان دیدم. یکی دیگری بود و هر دو هیچ نبودند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند، پرهايش سفيد می ماند ولی قلبش سياه مي شود . دوست داشتن كسی كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است. دكتر علی شريعتی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 9:46 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
شاید برای رسیدن به حقیقت رسیدن به آن واقعه ای که به قول خیلیها تلخ است سالها کوشش کرده باشی سالها مطالعه و تلاش بی وقفه شبها بیخوابی روزها دویدن به امید آنکه اینبار حقیقت یافته شده ات شیرین باشد ثمره داشته باشد اما در کنج ترین لحظات آنجایی که حس می کنی باید دمی بیارامی لحظه ای سکون و سپس ادامه دهی تنها یک تلنگر کوچک و تنها یک آوای بیصدا تو را به خود می آورد که لحظه ها و ثانیه هایت را از دست دادی و تمام روزهایی را که میتوانست برایت بهترین ارمغانها را داشته باشد گذشتند و تو هنوز چیزی نیافتی این است آن حقیقتی که فکر می کردی سراب را برایت تبدیل به آب می کند!! حقیقتی که هر لحظه در کنارت بود و تو به دنبالش می گشتی! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید از عادات انسانیش نمی پرسند از خویشتنش نمی پرسند
زمانی به ناگاه باید با آن رو در روی در آید تاب آرد بپذیرد وداع را درد مرگ را فرو ریختن را تا بار دیگر بتواند که برخیزد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم! تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه تو از کدام صدف؟ تو در کدام چمن همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه کرد با دل من آن نگاه شیرین.. آه! مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه! کدام نشآه دویده است از تو در تن من؟ که ذره های وجودم تو را که می بینند به رقص می آیند سرود می خوانند! چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر به من بگو که برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟ تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه صبر مخواه. که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه. تو دوردست امیدی و پای من خسته ست همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
در کوچه های تاریک آواز گمشدهای میپیچد هزار دریچة بینام دارد شهر در برفهای تاریک ترانة تلخی میپیچد هزار چتر بینام میگذرد در شهر از جادههای رو به شب گامهایی رفته است هزار دریچه به ماه دارد آسمان شهر از کدام دریچه آمدهای زیر کدام چتر خواندهای تلخ پسِ کدام دریچة ماه به خواب خواهی رفت؟ هزار دریچة آرام دارد ماه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/28ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
بیاد آن روز که با همدیگه به بیشه رفتیم بیاد آن شب که ز یاد هم همیشه رفتیم بیاد آن لحظه که غم دلامونو پر می کرد بیاد آن عشق که می گفتیم میشه... رفتیم
ببین عجب زمونیه من اینجا و تو اونجا کدوممون فکر می کنه اون یکی الان کجا چیکار داره.. چه حالیه.. چه رنگیه زندگیش میشه اونم یه وقتایی بیاد به اون لحظه ها
ببین چطور ز یاد هم شدیم ماها فراموش الان دیگه تنهاییه گرفتمون تو آغوش اما اگه یه لحظه هم فکر بکنی می بینی چه جوری شد دلخوشیمون شده اینطوری خاموش
بیا برای هم همون دوستای ناب.. قدیمی همون خوبا همون یارای مهربون.. صمیمی بیا باشیم همون دو تا کبوتر سبکبال که شاید بشه تکرار روزای قدیمی...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/28ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
دروازه ی خانه را بسته بودم و چفت در را. ای عزیز از کدامین در درآمده ای تا به رویای من اندر شوی؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/25ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
تو می روی و قلب من غرق سکوت می شود وجود بی وجود من حبس رکود می شود باغچه ی بودنمان که سبز بود برای تو گل همیشه مریمم سحرٍ نبود می شود تمام واژه های خوب تمام نیک سروده ها بیا که با نبود تو چه بد سرود می شود! بیا گلم که دست من غرق همه نیازها لبان من دم به دم جسم درود می شود حضور تو غینمت است برای جان تشنه ام خون به وجود غمزدم با تو چو رود می شود غمزده ی وجود من ببین چگونه چشم براه بیا که کلبه ی غمم راه ورود می شود....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/25ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/24ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه هر روز کم کم می خوریم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/24ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
چشاتو وانکن اینجا هیچی دیدن نداره صدای سکوت لحظه ها شنیدن نداره توی آسمونی که کرکسا پرواز می کنن دیگه هیچ شاپرکی حس پریدن نداره دستای نجیب باغچه خیلی وقته خالیه از تو گلدون گلای کاغذی چیدن نداره بذا باد بیاد تموم دنیا زیر و رو بشه قلبای آهنی که دیگه تپیدن نداره خیلی وقته قصه ی اسب سفید کهنه شده وقتی که آخر جاده ها رسیدن نداره نقض قانون آدم بزرگا جرمه عزیزم چشاتو وانکن اینجا هیچی دیدن نداره...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/24ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
اصولاً آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشان ندارد و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشان دارد. ويكتور هوگو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/23ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
۱) دست از مقایسه خود با دیگران بردارید. هیچ کس و مطلقاً هیچ کس نیست که بتواند در شما بودن بهتر از شما باشد! ۲) سعی نکنید همه را راضی نگهدارید. وقتی تلاشتان راضی نگه داشتن همهٔ افراد باشد، در واقع محتاجید که مورد تأیید آنها قرار بگیرید و این به خاطر آن است که هنوز مورد تایید خودتان قرار نگرفتهاید! راضی نگهداشتن همه آدمها غیرممکن است. عزت نفس را نمیتوان از تایید دیگران به دست آورد!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/23ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
وقتي تو پيروز ميشي من با غرور به همه ميگم : هي اون دوست منه ! اما وقتي ميبازي كنارت ميشينم و ميگم : هي من دوست توام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/22ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/22ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
دوستان عزیز عضو خبرنامه با عرض پوزش به دلیل اختلالات سیستم وبگذر عضویتتان لغو شد. لطفاً دوباره برای عضو شدن اقدام کنید. با تشکر - کاستومایز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/22ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
*آخرین به روز رسانی * *پست الکترونیکی من* *گذشته وبلاگ* |
| *درباره ی کاستومایز* |
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق لحظه های تنهاییم....البته پیش بینی نمی کردم که انقدر برام جدی بشه که هر روز با عشق دنبالش کنم و سعی کنم پربارش کنم.
و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم... دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. دوست دارم اینو بدونین که همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش: - شعر معاصر فرانسه - مجموعه اشعار فریدون مشیری - همچون کوچه ای بی انتها - مجموعه اشعار فروغ فرخزاد - مائده های زمینی، آندره ژید - همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح - بانو، کیکاووس یاکیده - پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی - مجموعه اشعار نادر نادرپور - اشعار شادروان حسین پناهی - منابع متفرقه امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه. جا داره که از دوستای خوبی که برام مطلب می فرستن مثل احمد جعفری نژاد و حامد منصوری و امیر مهجور عزیز و سولماز سیف و اکرم مینویی عزیزم که اینطوری تو تنوع کاستومایز کمکم می کنن، تشکر کنم و باید اینو اذعان کنم که به نوعی در موفقیت این وبلاگ با من سهیم هستن. |
| *پیوندهای روزانه* |
|
- هفتهنامه عمانوييل - مدادي كوچك در دستان خدا - خلوتهای تنهایی* - اجق وجق های بی اجازه* - عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس* *آرشیو پیوندهای روزانه |
| *آرشیو موضوعی کاستومایز* |
|
×اشعار کوتاه× ×ترجمه ترانه های خارجی× ×صفحات تنهایی× ×یادداشتهای روزانه من× ×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!× |
|
RSS
|