تبليغاتX
نه نترس! کافر نمی شوم...
در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست..دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد
 

ای روز دخترک بازیگوشت کجاست؟

ای شب آن کودک خفته آرام در خوابت کجاست؟

همو که در لابه لای زمان گم شد

و خود را به دست باد سپرد

عروسکی کوچک تمام دنیایش بود و تمام خوشبختی اش

صدای بال پروانه های سپید...

اما امروز

غبارگرفته و تنها

در گوشه ای بسان شبه آدمها

غرق در آرزوی خوشبختیهای آدم بزرگها

با حسرت غبارآلود کودکیش

به یاد آن عروسک و آن روزها

لحظه به لحظه

می پندارد که  چگونه گذشت زمان

او را تبدیل نمود به گونه ای که خود نیز  خود را نمی شناسد!!!

 پروانه ها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

 اگر غمی هست بگذار باران باشد

و این باران را

بگذار تا غم تلخی باشد از سر غمخواری

و این جنگل های سرسبز

                                در این جای

در آرزوی آن باشند

که مگر من ناگزیر به برخاستن شوم

تا در درون من بیدار شوند.

من اما جاودانه بخواهم خفت.

زیرا اکنون که من اینچنین

در تپه های کبودی که بر فراز سرم خفته اند

بسان درختی

                     ریشه ها باز گسترده ام

دیگر مرگ

در کجاست؟

اگرچه من از دیرباز مرده ام

این زمینی که چنین تنگ در آغوشم می فشرد

صدای دم زدنم را

همچنان

بخواهد شنید...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط آزاده | 

 

سنگ  در برکه می اندازم

می پندارم به همین سنگ زدن ماه بهم می ریزد...

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

از اول صبح بیرون میروم.. میگردم...

به چیزی نمی نگرم و همه چیز را می بینم...

نغمه ای شگفت از هیجانات ناشنیده در من صورت می پذیرد

 و انسجام می یابد.

ساعت می گذرد...

هیجان می کاهد همچنان که سیر خورشید آنگاه که کمتر عمود بتابد

 به کندی می گراید.

سپس چیزی یا کسی را بر می گزینم تا دل به آن ببازم..

اما میخواهم جنبان باشد زیرا که هیجان من

که به همین زودی قرار یافته دیگر شوری ندارد.

هر لحظه ی نو که در میر سد چنان می نماید که هنوز هیچ چیز را ندیده

و نچشیده ام .

در تعاقب آشفته ی چیزهای گریزان گم می شوم.

دیروز تا ر‌اس تپه هایی که بر بلیده مشرف است دویدم تا خورشید را

 اندکی بیشتر ببینم

تا غروب آفتاب و ابرهای سوزان را که بر مهتابی های سفید

رنگ می زند ببینم

زیر درختان

 بی خبر  بر سایه و سکوت می تازم

در روشنایی مهتاب می چرخم

هوای گرم و روشن چنان مرا در بر میگیرد و چندان نرم مرا بر می انگیزد

 که اغلب به شنا میل می کنم

... گمان می برم این راه که می سپرم راه من است

و همچنان که باید آن را می پیمایم

من آن عادت اعتماد وافر را حفظ کرده ام

که اگر به سوگند موکدتر می بود منبعث از  ایمان خوانده می شد...

 

عکسهای فانتزی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

بنفشه ای خوشرنگ

دمیده بود در آغوش کوه از دل سنگ.

به کوه گفتم:

              شعرت خوش است و تازه و تر

              و گر درست بخواهی من از تو شاعرتر

              که شعرت از دل سنگ است و

                                            شعرم از دل تنگ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 


تو دريايي و من موجي اسيرم...

كه مي خواهم در آغوشت بميرم...

 بيا درياي من آغوش بر كش...

نمي خواهم جدا از تو بميرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

گوشه ای از بهشت


هميشه نبودنت کنارم ،مرا مي آزارد

و من عجيب بهانه گير مي شوم ...

 تو اما... لبخند مهربانت،

ماندگار پيوست مي شود بر سکوت ...


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

 

موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست

موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که

دوستش می دارند...

                                                                    مارگوت بیگل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

زندگی حواسشو جمع ميکنه تا ببينه تو چی دوست داری که دقيقاْ همونو ازت بگيره..

 

                                                                                      شکسپير

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

 rose

 عشق یعنی با تو خواندن از جنون                 عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی با تو آغاز سفر                          عشق یعنی قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا                      عشق یعنی باز می خوانم تو را

عشق یعنی بگذری از آبرو                            عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام                 عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست              عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

 عشق یعنی شاخه ای گل در سبد               عشق یعنی دل سپردن تا ابد

 عشق یعنی سروهای سر بلند                    عشق یعنی خارها هم گل کنند

عشق یعنی تو بسوزانی مرا                        عشق یعنی باز خواهم من تو را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

 در این دنیا از دو راه می توان موفق شد؛ یا از هوش خود و یا از نادانی دیگران.

                                                                                          لابرویر

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

همین که باد

بیاید و بگذرد

از کنار پنجره ام

با بویی یا آوازی از دور

                                        مرا بس

از این همه بادهای جهان.

همین که ابر دور شود

تا یک لحظه ماه را ببینم

                                       مرا بس

از این همه نور بی کران.

همین که نگاهم کند

این پرنده که آرام

نشسته بر تاک پشت پنجره ام

وقتی عاشقانه نگاهش می کنم

                                       مرا بس

از این همه نگاه پریشان

که می بینم هر صبح

تا غروب...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

از تنهایی مگریز

به تنهایی مگریز

گهگاه

آن را بجوی و

تحمل کن

و به آرامش خاطر

مجالی ده!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط آزاده | 

 

 Image By Pic.Bix.ir

در سکوت

با یکدیگر پیوند داشتن

همدلی صادقانه

وفاداری ریشه دار

 

اعتماد کن!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

بار دلتنگیتو بستی دیگه وقت رفتنه

داری میری و فقط خاطره هات سهم منه

دلم از حادثه خونه چشام از خاطره خیس

دوست داری برو ولی نامه برامون بنویس

 

به تو می رسم اگه موج مسافر بذاره

اگه دلبستگیا لحظه ی آخر بذاره

به تو می رسم به تو پولک نقره کوب ماه

به تو می رسم به تو طلای این شب سیاه

به تو می رسم به چشم ِانتظاری که داری

به تو می رسم به آغوش بهاری که داری

به تو که آینه ها محو تماشات می شدن

شبای تیره چراغونی ِ چشمات می شدن

 

می تونی دل بکنی تا ته  دنیا برسی

امروزو رها کنی تا خود فردا برسی

می تونی همسفر خاطره های بد باشی

می تونی راه رسیدن به شبو بلد باشی

می تونی تو چار دیوار غربت دنیا بری

می تونی هر جا بمونی می تونی هر جا بری

اما هرگز نمی تونی غمو تنها بذاری

تو مسافری نمی شه غربتو جا بذاری

خاطرت هر جا که باشی بازم اینجا می مونه

تا ابد غصه ی غربت- تو دلت جا می مونه...

 

 Image By Pics.coo.ir

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط آزاده | 

 

گفتی که پر بکش. برو از آسمان من

باشد - قبول- کفتر نامهربان من

هر بار گفته ام که: تو را دوست دارمت

پر می شود از آتش عشقت دهان من

این جمله که برای بیانش به چشم تو

افتاده است باز به لکنت زبان من

آنقدر عاشقم که تو عاشق نبوده ای

دیگر رسیده کارد بر این استخوان من

 نه - شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

این یک تراژدی ست - غم داستان من

یک شب بیا و ضامن من باش نازنین

وقتی دخیل بسته به تو آهوان من

دل بر کن و به شهر دل من بیا عزیز

زخم زبان مردم چشمت به جان من

باید که باز با تو خداحافظی کنم

آخر رسیده است به پایان زمان من...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

نبردهای زندگی همیشه به نفع قوی ترین ها و سریع ترین ها پایان

نمی پذیرد.

"بُرد" با کسی است که "بُردن" را باور دارد.

                                                                            ناپلئون

 Image By Pic.Blogfa.Com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

خداوند بینهایت است ...

اما به قدر "نیاز تو" فرود می آید

به قدر "آرزوی تو" گسترده می شود

و به قدر "ایمان تو" کارگشاست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

اگه روزی دشمن پیدا کردی بدون که در رسیدن به هدفت موفق بودی...

اگه روزی تهدیدت کردند بدون که در برابرت ناتوانند...

اگه روزی خیانت دیدی بدون که قیمتت بالاست...

و اگه روزی ترکت کردند بدون که با تو بودن لیاقت میخواد...

 

 به سوی آینده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 
*آخرین به روز رسانی *
*پست الکترونیکی من*
*گذشته وبلاگ*
*درباره ی کاستومایز*
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق لحظه های تنهاییم....البته پیش بینی نمی کردم که انقدر برام جدی بشه که هر روز با عشق دنبالش کنم و سعی کنم پربارش کنم.
و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...
دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. دوست دارم اینو بدونین که همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش:
- شعر معاصر فرانسه
- مجموعه اشعار فریدون مشیری
- همچون کوچه ای بی انتها
- مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
- مائده های زمینی، آندره ژید
- همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح
- بانو، کیکاووس یاکیده
- پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی
- مجموعه اشعار نادر نادرپور
- اشعار شادروان حسین پناهی
- منابع متفرقه
امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه.
جا داره که از دوستای خوبی که برام مطلب می فرستن مثل احمد جعفری نژاد و حامد منصوری و امیر مهجور عزیز و سولماز سیف و اکرم مینویی عزیزم که اینطوری تو تنوع کاستومایز کمکم می کنن، تشکر کنم و باید اینو اذعان کنم که به نوعی در موفقیت این وبلاگ با من سهیم هستن.

*پیوندهای روزانه*
- هفته‌نامه عمانوييل
- مدادي كوچك در دستان خدا
- خلوتهای تنهایی*
- اجق وجق های بی اجازه*
- عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس*
*آرشیو پیوندهای روزانه
*آرشیو هفتگی مطالب و آخرین آپدیت‌ها*
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
*آرشیو موضوعی کاستومایز*
×اشعار کوتاه×
×ترجمه ترانه های خارجی×
×صفحات تنهایی×
×یادداشتهای روزانه من×
×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!×
*لینک دوستان من*
- به کسی نگو چرت و پرت میگم*
- پاره پاره*
- تشرنامه*
- THOMAS ANDERSON*
- سها همیشه یک سکوت
- سایت ایرانیان
- وبلاگ شخصی سما
- و گذشتن
- رویای شیرین من
- میدان زنان!!*
- کابوس بروانه ها
- صدای پای ماه
- نفس بلوچ
- حلقه
- دختر بودن
- تکناز
- هر چی که دلت بخواد آنتی فیلتر
- دانلودکده
- اتوپیای واژگان سیاسی
- دنیای کامپیوتر و اینترنت
- جوان امروز
- مطالب خوب من!
- داستان و مقالات
- مقالات من و تو
- پسر جزیره
- نام قبیله ام شرمساریست...
- خدا، عشق، زندگی
- الهه عشق
- سرود بودن من
- سرزمین خدمات اینترنتی
- عاشقانه ها
- داستان‌های تقریباً کوتاه*
- جیغ بنفش
- دایره ی طلایی
- سجاد رحیمی مدیسه
- هستم- می تونم
- رابطه ی پنهان
- آدم نما
- عشق صورتی
- سه بچه فیل!
- تولکیان
- کتاب غم
- باران که می‌بارد...
- سلطان آسمانها
- عکسهای گرافیکی و بکر
- وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر
- مشاهیر ایران زمین
- بي‌بي باروني
- پرنیابلاگ
- فاحشه در زمستان!!
 

 RSS

POWERED BY M.S



*دوستای خوبم که گه گاهی بهم سر می زنن*





Powered by WebGozar