![]() |
![]() |
|
| در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست..دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد |
|
- امروز چه روزی است؟ - ما خود تمامی روزهاییم ای دوست ما خود زندگی ایم به تمامی ای یار یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و نمی دانیم زندگی چیست و نمی دانیم روز چیست و نمی دانیم عشق چیست...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/14ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/14ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
مگذار که عشق به عادتِ دوست داشتن تبديل شود ! مگذار که حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/14ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
آدم برفي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/14ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
ويرانگر دلهاي ما اي خانه ات آباد ديوانه موج غمم ساحل نمي دانم
گشتم فنا اكنون بگو ديگر چه مي خواهي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/14ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
هميشه يك پايان بد، بهتر از يك اشتباه بي پايان است...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/13ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
"آن به آن به نظرم میرسد که دیگران در پیرامون من جز بخاطر افزودن احساس حیات خاص من نمی جنبند. دیروز اینجا بودم و امروز آنجا خواهم بود. خدای من! اینها همه به چه کارم می آید که بگویند.. که بگویند.. که بگویند: دیروز اینجا بودم و امروز آنجا خواهم بود... روزهایی را می شناسم که در آن تنها تکرار دو دو تا باز هم می شود چهارتا و تنها یک نگاه به مشتم که روی میز است کافی است تا مرا از سعادتی ازلی بینبارد... و روزهای دیگر.. این نیز برایم کاملاْ یکسان است..." خدایا چقدر امروز بی حوصله ام...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/13ساعت 9:28 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
به هوا خیانت کردیم به جهان شک مثله کردیم افسانه هامان را رانده از یکدیگر ماندیم که در گستره ی زمان دیواری از خویش تا خویشتن باشیم.
آری شب به تمامی ما را با خود برد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
شب سخت طوفانی است و کودکم در طبقه ی پایین خوابیده است و روحش آزاد است بیشتر از یک ساعت در باران راه رفته ام در این فکر بودم که کودکم در آینده چه می شود اما قهرمان هایم کجایند رویاهای دوران کودکیم چه شدند؟ آیا بیهوده به این امید دل بسته ام که دخترکم می تواند همه چیز را دگرگون کند؟ ولی من روی تو حساب می کنم
من روی تو حساب می کنم که آن ملایمت دلنشین را به دنیایت بازگردانی و به تمامی آنچه انجام می دهی نسل من دارد راهش را گم می کند
ما نمیدانیم برای شما چه چیزی به جا خواهیم گذاشت همچنین چه بسا میلیونها نفر باشند که احساس تو را دارند آه عشق من
دانستنی ها بسیار است راهی بس دور در پیش ولی تو تنها نیستی وقتی این دنیای تو است و من روی تو حساب می کنم
به سوی من بیا به سوی من بازگرد و آنگاه که معاماهای زمان را می بینی چشمهایت را به من ببخش اینجا هستند کسانی که فقط در گذشته زندگی می کنند آنها هیچوقت نمی گذارند تاریخ دروغ بگوید و این سرزمین کوچک غمگین با رنگ سبز تیره اش قلب مرا می شکند و من هر چه تلاش می کنم در نمی یابم چرا باید چنین باشد و من روی تو حساب می کنم
دانستی ها بسیار است و راهی بس دور در پیش ولی تو تنها نیستی وقتی این دنیای تو است و من روی تو حساب می کنم من روی تو حساب می کنم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
پاییز که برگها فرو ریخت پرنده رفت شاخه برایش دست تکان داد امروز پرنده باز می گردد و اینک درخت پر از آواز است...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/12ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
در آسمان پرنده ایست که می ماند در باد و باز دور می شود در آن
چشم ببندی اگر به نیت یک باغ من پرنده را از این همه خیابان بی درخت می نشانم بر شاخه ای که در چشم های توست...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/12ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/12ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
پس از چند لحظه هر دو گلبرگهایشان پرپر و وجودشان خاموش شد. در گوشه ی باغ - کاکتوس زیرکانه می خندید!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/12ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
پس حادثه ساز و قانون شکن باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/12ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
فصل می گذرد بی که بیاد بیاوری بهاری را که گذشت به یاد نمی آوری و نمی بینی و فصل می گذرد در لرزش برگهای تابستانی. پس دستی می چیند از تاک پشت پنجره ات خوشه ی انگوری را و تو روز هر روز به خیابان می روی و تاریک شده به خانه باز می گردی بی که به یاد آوری خوشه ی انگوری را. به یاد نمی آوری و نمی بینی و فصل می گذرد در ریزش برگهای پاییز...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/08ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط آزاده |
|
|
می پنداشتم انسانی بی باکم اما چرا افکارم مغشوشند می پنداشتم زنی جسورم اما چرا متزلزل شده ام از ضربه های باد می پنداشتم فردی دلیرم اما چرا گونه هایم نمناک از قطرات باران است می پنداشتم رو به خورشید می روم اما چرا در کمینگاه تاریکی مسکن گزیده ام... اینک عمر در گذر است و من گنگ از سرگیجه های بی دلیل ادامه می دهم با قدمهایی که می پنداشتم مصمم است اما چرا لنگ لنگان راه می رفتم - شاید با عبور از برهوت تاریکی به سرای نور برسم... اما دیگر نمی پندارم... اطمینان دارم که خواهم رسید...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/08ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
آیینه بود آب.
از بیکران دریا خورشید می دمید. زیبای من شکوهِ شکفتن را در آسمان و آینه می دید. اینک: سه آفتاب!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/08ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
چه اهمیتی دارد که ثابت شده حق با من است! بیش از آنچه باید حق با من است! آنکه امروز بهتر از همه می خندد آخر از همه نیز خواهد خندید. فردریش نیچه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/08ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط آزاده |
|
|
*آخرین به روز رسانی * *پست الکترونیکی من* *گذشته وبلاگ* |
| *درباره ی کاستومایز* |
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق لحظه های تنهاییم....البته پیش بینی نمی کردم که انقدر برام جدی بشه که هر روز با عشق دنبالش کنم و سعی کنم پربارش کنم.
و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم... دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. دوست دارم اینو بدونین که همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش: - شعر معاصر فرانسه - مجموعه اشعار فریدون مشیری - همچون کوچه ای بی انتها - مجموعه اشعار فروغ فرخزاد - مائده های زمینی، آندره ژید - همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح - بانو، کیکاووس یاکیده - پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی - مجموعه اشعار نادر نادرپور - اشعار شادروان حسین پناهی - منابع متفرقه امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه. جا داره که از دوستای خوبی که برام مطلب می فرستن مثل احمد جعفری نژاد و حامد منصوری و امیر مهجور عزیز و سولماز سیف و اکرم مینویی عزیزم که اینطوری تو تنوع کاستومایز کمکم می کنن، تشکر کنم و باید اینو اذعان کنم که به نوعی در موفقیت این وبلاگ با من سهیم هستن. |
| *پیوندهای روزانه* |
|
- هفتهنامه عمانوييل - مدادي كوچك در دستان خدا - خلوتهای تنهایی* - اجق وجق های بی اجازه* - عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس* *آرشیو پیوندهای روزانه |
| *آرشیو موضوعی کاستومایز* |
|
×اشعار کوتاه× ×ترجمه ترانه های خارجی× ×صفحات تنهایی× ×یادداشتهای روزانه من× ×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!× |
|
RSS
|