تبليغاتX
نه نترس! کافر نمی شوم...
در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست..دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد
 

امروز یک علامت سوال بزرگ در ذهنم پیدا شد!!!!

- چرا؟؟؟؟؟؟

         و این تنها انعکاس صدای خودم بود که در جواب شنیدم...

باز هم سکوت

                  باز هم دروغ

اما جوابش این بود:

            -یک حماقت کودکانه و یک ساده لوحی احمقانه 

و طبق سالهای سال عمرم

          زندگی یعنی تکرار مکررات...

 غروب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام

گوییا "او" مرده در من کاینچنین

خسته و خاموش و باطل گشته ام

 

هر دم از آیینه میپرسم ملول

چیستم دیگر به چشمت چیستم؟

لیک در آیینه می بینم که وای

سایه ای هم زآنچه بودم نیستم!!!

...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

در انتهای هر سفر
 در آیینه
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پاپوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

آي نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
  آي نپريشي صفاي زلفكم را دست
   آبرويم را نريزي دل اي نخورده مست
     لحظه ديدار نزديك است!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

روزی دروغ به حقیقت گفت: مایلی با هم شنا کنیم؟

حقیقتِ ساده لوح پذیرفت و آن دو با هم به لب ساحل رفتند و حقیقت لباسهایش را درآورد.

دروغِ حیله گر لباسهای او را پوشید...

از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت زیبا و فریبانه!!!

 عاشق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

دنيا گذرگاهي است ميان آنچه که انديشيده ايم و آنچه کرده ايم

دريغ که انديشه ها بيش از کرده هاست!

 همين لعن تاريخ است بر انساني که خواست اما نشد...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

بر ماسه ها نوشتم:

                  - دریای هستی من

                     از عشق توست سرشار

                                                     این را به یاد بسپار

بر ماسه ها نوشتی:

                  - ای همزبان دیرین

                      این آرزوی پاکی است

                                                    اما به یاد بسپار!

 

خیزاب تیزبالی

       ناز و نیاز ما را

می شست پاک می کرد!

          بر باد رفتنی را

می برد خاک می کرد!

 

دریا ترانه خوان مست

سر بر کرانه می زد

و آن آتش نهفته

در ما زبانه می زد!...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

جایی که عشق تو هست قلبت را ایثار کن

این لحظات را پاس دار

جایی که رویاهای تو هست امیدهایت را نثار کن

که می دانی امیدها تو را وانمی نهند

صبح دمان آنگاه که خورشید بر می دمد

برمی خیزی و او را خمیازه کشان می بینی

هنگامی که باد سرد و تند می وزد

او با تو می ماند تا تو رهسپار شوی

جایی که عشق تو هست قلبت را ایثار کن

و چه می کنی اگر رویاهای تو تعبیر شود

خانه ای زیبا بنا می کنم با کرکره های سبز اطلسی

و آن خانه زیبا می شود

زیباترین خانه ی جهان

و ترانه ای زیبا می سرایم

با خیال تو در خاطرم و چهره ی تو در نظرم

زیباترین ترانه ی جهان را

بر دیوار می نویسم تنها برای تو تنها برای تو

و تا پایان عمر تو را در بر می گیرم

هنگایم که اندوهگینی و تنها

غرقه در خویشتنی و راه به جایی نداری

باور کن که او رفته است

گیتارت را برگیر و بنواز و برایش ترانه ای بساز

کلامی چند بنویس که چه گریه ها کردی

هنگامی که از خواب برخاستی و اشک فروباریدی

چرا که پنداشتی او مرده است

و از درد دم زدن نمی توانستی

پس او را تنگ در برگرفتی و دگرباره گریستی

جایی که عشق تو هست قلبت را ایثار کن

و چه می کنی اگر رویاهای تو تعبیر شود

و درون خانه ی زیبایم با کرکره های سبز اطلسی

کودکانی زندگی خواهند کرد

زیباترین کودکان جهان

و حتی اگر آسمان ها گرفته باشد

ما شادمانیم چرا که از عشق بهره وریم

از عاشقانه ترین عشق جهان

من بر باد می نویسم فقط برای تو فقط برای تو

و تا پایان عمر تو را در بر می گیرم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

مغز مدادیِ پشت

پوشه نقاشی دوران کودکی

رنگ مقیاسی ست

که دنبال می کند آنچه را ما نمی دانیم

 

التهاب

در آن نیستم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

آموختم که هر موجودی را به نسبت قدرت پذیرش روشناییش بسنجمِ

برخی که هنگام روز فن گردآوردن آفتاب را می دانند

بعداْ شب هنگام در نظر من

همچون اجرام روشنی آمده اند.

آبهایی را دیده ام که نیمروز میان دشت روان بودند

و در دوردست

زیر سنگهای مورب لغزان

گنجینه های انباشته ی زرین را درخشان ساخته اند...

گندم زار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

آیا می خواهی همراه باشی؟ یا پیشاپیش بتازی؟ یا تنها بروی؟ ... انسان باید آنچه را که می خواهد بداند و بداند که می خواهد...

فردریش نیچه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط آزاده | 

 

این شاخه ی برهنه ی گیلاس

کز باد سرد آخر پاییز می رمید

با خنده ی بهار

باز از نسیم بوی خوش آشتی شنید...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

دانسته های ما

بر بال باورهای مان بسته است

وقتی که چیزی را می آموزیم؛

 

بالاترین ناباوری مرگ است!

در عرصه ی پیکارمان با مرگ

                           تدبیری نمی دانیم

وقتی شبیخون می زند، ناچار

در بهت، در ناباوری، خاموش می مانیم!

 

او را که تا دیروز می دیدیم،

او را که با هر ذره ی جان می پرستیدیم،

در باغ باورها،

                     در آن آفاقِ عطر افشان،

از دانش، از گفتار، از لبخند شیرینش،

گلهای نور و مهر می چیدیم؛

ناگاه!

باور کرد باید؟!

                 آه!

این درّه ی تاریک؟

                   این خاموشی مطلق

این بهت،‌این بغض،

این فاصله، این ظلمت، این سرما و این سرسام؟

                                             این آوار؟

این سنگِ سرد؟! این گور؟

این تا همیشه؟

           تا ابد؟

                    تا بی نهایت؟

                                       دور...!

آنگاه، بی او،

باز این مصیبت‌گاه،

                      و این راه ...!

 

ناباوری تیری است!

تیری گران، جانسوز.

آن گونه جانسوز است،

کز بال باورهای مان،

                       خون می چکد امروز!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

نمیدونم

ایلویی.. ایلویی

       کاش می دانستم

تا رسیدن به تو

                      و بوییدن نگاهت

                                      چند گلبرگ رازقی راه باقی مانده است...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

شاعرانه ی یک عشق

معصومانه ی یک باور

            دندانها ساییده به نیرنگ

دستها گره خورده به مکر

      نگاهش نگران به سوی ماه

               ستاره های چشمک زن

سرگرم فریب همیشگی

        پشت نقاب نور...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

قلب شکسته ام را بازپس خواهم گرفت

 من ادامه خواهم داد

                 من خواهم خندید

زندگی خواهم کرد..

               چون امروز هم خورشید می تابد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

نگاهت می کنم

        نگاهم می کنی

به رویت لبخند می زنم

          تو هم می خندی

اشکهایم را پاک می کنم

          اما تو یادآور همان اشکها می شوی

به گونه ام دست می کشم

              می خندم و باز

                          تو تنها با من می مانی...

قلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

امشب همه ی ذرات قلبم را نثارت می کنم

هر آنچه دارم به تو می دهم

نمی خواهم تو را از دست بدهم

امشب به من بگو که از من چه می خواهی

هر آنچه که می خواهی با آن گذران کنی

ناامیدت نمی کنم

ولی این صحبت از جدایی دیگر چیست؟

اصلا برای چیست؟

ما امروز عصر اینجا نشسته ایم

به این امید که راه حلی بیابیم

می گویی که اصلا به حرفت گوش نمی دهم و انگار اهمیت نمی دهم

که در دنیای تو چه می گذرد و من دیگر در دنیای تو نیستم

بسیار خوب امشب همه ی ذرات قلبم را نثارت می کنم

هر آنچه دارم به تو می دهم

نمی خواهم تو را از دست دهم

نه امشب هب من بگو از من چه می خواهی

هر آننچه که می خواهی با آن گذران کنی

من امشب در اختیار تو ام

آه عزیزم امشب

می خواهم حلش کنم

می خواهم درستش کنم

سعی می کنم به حرفت گوش بسپارم ولی گهگاه از یاد می برم

که چقدر نیازمند توام

پس امشب آنچه را که می خواهی ببینم نشانم بده

و من امشب به تو نشان خواهم داد

که همچنان تو را و خود را باور دارم

امشب

همه ی ذرات قلبم را نثارت می کنم

هر آنچه دارم به تو می دهم

امشب

نمی خواهم تو را از دست دهم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط آزاده | 

 

آسمان دیدنی ست

وقتی به آن نگاه می کنی

 و عشق زیباست

زمانی که آن را لمس می کنی

پس پرنده باش

تا

نشانه ای از روح مقدس باشی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط آزاده | 

 

عشق را در عمق سبزینه ی یک نگاه یافتم

و در دستان نوازشگر کودکی زیبا

که تمام لحظات سرخوشیش را

                           - در این روزگار بد

در تفکر به یک شبیه آدم

                   به سر برد

و اشکهایش را پشت تیله ی چشمانش

    پنها ن کرد

تا لبخند را بدو هدیه کند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 

اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند...

جرج آلن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط آزاده | 

 

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم.. مخواه بردارم

اگر به یُمنِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سرِ نقدِ گناه بردارم

گناهِ هرچه دلم بشکند به گردنِ توست

گناهِ هر قدمی اشتباه بردارم

تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوضِ ماه بردارم

بیا که چشم جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم...

 فراق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط آزاده | 
 

عشق از اردیبهشت آمد

        عشق از بهار نشأت گرفت

                    عشق بر گل پایه ریزی شد

در میان گلها قدم می زنم

          نفسم معطر می شود از عبور شکوفه ها

                     و کام می گیرد رگهایم از عصاره ی پر طپش بودن

به یاد می آورم و با خویش تکرار می کنم

            من از دنیای بی گل می ترسم 

                         و از دنیای بی عشق پر از رباتهای انسان نما

در عطر خوش گل و در عطر خوش عشق غرق می شوم

             خدا را می بینم برایم دست تکان می دهد

                          رویم را می بوسد... پُر می شوم از بودن

                  این لحظه در تاریخ حیاتم ثبت می شود...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط آزاده | 


 

خوشبخت مردمي که خود قانوني ابداع کرده، و در پناه آن قانون زندگي ميکنند!
                                                                                        سقراط

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 


چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه


نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه


نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره


نه به خاطر اينكه تنهاست


و نه از روي اجبار


بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره...


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط آزاده | 
 
*آخرین به روز رسانی *
*پست الکترونیکی من*
*گذشته وبلاگ*
*درباره ی کاستومایز*
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق لحظه های تنهاییم....البته پیش بینی نمی کردم که انقدر برام جدی بشه که هر روز با عشق دنبالش کنم و سعی کنم پربارش کنم.
و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...
دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. دوست دارم اینو بدونین که همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش:
- شعر معاصر فرانسه
- مجموعه اشعار فریدون مشیری
- همچون کوچه ای بی انتها
- مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
- مائده های زمینی، آندره ژید
- همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح
- بانو، کیکاووس یاکیده
- پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی
- مجموعه اشعار نادر نادرپور
- اشعار شادروان حسین پناهی
- منابع متفرقه
امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه.
جا داره که از دوستای خوبی که برام مطلب می فرستن مثل احمد جعفری نژاد و حامد منصوری و امیر مهجور عزیز و سولماز سیف و اکرم مینویی عزیزم که اینطوری تو تنوع کاستومایز کمکم می کنن، تشکر کنم و باید اینو اذعان کنم که به نوعی در موفقیت این وبلاگ با من سهیم هستن.

*پیوندهای روزانه*
- هفته‌نامه عمانوييل
- مدادي كوچك در دستان خدا
- خلوتهای تنهایی*
- اجق وجق های بی اجازه*
- عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس*
*آرشیو پیوندهای روزانه
*آرشیو هفتگی مطالب و آخرین آپدیت‌ها*
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
*آرشیو موضوعی کاستومایز*
×اشعار کوتاه×
×ترجمه ترانه های خارجی×
×صفحات تنهایی×
×یادداشتهای روزانه من×
×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!×
*لینک دوستان من*
- به کسی نگو چرت و پرت میگم*
- پاره پاره*
- تشرنامه*
- THOMAS ANDERSON*
- سها همیشه یک سکوت
- سایت ایرانیان
- وبلاگ شخصی سما
- و گذشتن
- رویای شیرین من
- میدان زنان!!*
- کابوس بروانه ها
- صدای پای ماه
- نفس بلوچ
- حلقه
- دختر بودن
- تکناز
- هر چی که دلت بخواد آنتی فیلتر
- دانلودکده
- اتوپیای واژگان سیاسی
- دنیای کامپیوتر و اینترنت
- جوان امروز
- مطالب خوب من!
- داستان و مقالات
- مقالات من و تو
- پسر جزیره
- نام قبیله ام شرمساریست...
- خدا، عشق، زندگی
- الهه عشق
- سرود بودن من
- سرزمین خدمات اینترنتی
- عاشقانه ها
- داستان‌های تقریباً کوتاه*
- جیغ بنفش
- دایره ی طلایی
- سجاد رحیمی مدیسه
- هستم- می تونم
- رابطه ی پنهان
- آدم نما
- عشق صورتی
- سه بچه فیل!
- تولکیان
- کتاب غم
- باران که می‌بارد...
- سلطان آسمانها
- عکسهای گرافیکی و بکر
- وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر
- مشاهیر ایران زمین
- بي‌بي باروني
- پرنیابلاگ
- فاحشه در زمستان!!
 

 RSS

POWERED BY M.S



*دوستای خوبم که گه گاهی بهم سر می زنن*





Powered by WebGozar