![]() |
![]() |
|
| در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست،دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد |
|
حرمت نگه دار دلم گلم کین اشک خونبهای عمر رفته من است میراث من! نه به قید قرعه نه به حکم عرف یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون کتیبه خوان خطوط قبایل دور این.. این سرگذشت کودکی است که به سرانگشت پا هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/06/07ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
بغض بزرگترین اعتراض است ولی اگر بشکند دیگر اعتراض نیست... التماس است... شکسپیر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/06/05ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
اگر آغاز زندگیت با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جستجوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش و اگر در شب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیفروز که پگاه خوشبختی نزدیک است... ارد بزرگ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/06/05ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
چندان که به شکوٍه در می آییم از سرمای پیرامون خویش از ظلمت و از کمبود نوری گرمی بخش چون همیشه بر می بندیم دریچه کلبه مان را روح مان را...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/06/03ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
چه شود به چهره زرد من نظري براي خدا كني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/06/03ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
در آن دقایق پر اضطراب پر تشویش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/06/03ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
ای مهربان من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/06/03ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
کشیش و پیروانش در حیاط کلیسای ده جمع شده اند تا زن و مردی را به هم برسانند بهار اینجاست و قُمری ها بر مناره می خوانند زنبورها در گلهایی که در گورستان روییده هستند و از بالای تپه آنجا که رودخانه به آسیاب می ریزد دختری دوست داشتنی پایین می آید تا در مراسم ازدواجش شرکت کند لباس ساده ی سفیدی بر تن دارد و گلهایی بر سر زده و هنگامی که آرام به طرف محراب می رود موسیقی شروع می شود و کشیش انجیلش را بر می دارد و رو به او می گوید آیا با افتخار و عشق در برابر چشمان خداوند این مرد را به همسری قانونی خود انتخاب می کنی؟ حالا بگذار مردم این آواز را با من بخوانند تا برای همیشه در قلبت زنده باشد... بگذار عشقت همچنان بدرخشد چرا که ما ستارگانی در آسمانیم بگذار عشقت با قدرت بدرخشد تا آنگاه که به دوردستها پرواز کنی سال های سال از آن صبح طلایی روستا گذشته است گورستان وسعت گرفته و کلیسا ویران شده پیچک به دیوارها چسبیده و کلاغ ها بالای سرم می چرخند وقتی به طرف آخرین سنگ قبر بازمانده رفتم زانو زدم و نوشته ی زیر برگها را خواندم ناگهان به نظرم رسید کلماتی را همانند آوازی در میان درختان شنیدم... بگذار عشقت همچنان بدرخشد چرا که ما ستارگانی در آسمانیم بگذار عشقت با قدرت بدرخشد تا آنگاه که پرواز کنی بگذار عشقت همچنان بدرخشد چرا که ما ستارگانی در آسمانیم بگذار عشقت با قدرت بدرخشد تا آنگاه که به دوردستها پرواز کنی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/06/03ساعت 9:2 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
براي ماندگاري، پنداري جز پاکي روان نداشته باش. ارد بزرگ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/02ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/02ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
شکست حاصل کمرويي است و از کاميابي ای که با گستاخي به چنگ مي ايد ارزنده تر است...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/02ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
شب سردي است و من افسرده
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/02ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
اسلحه روی شقیقه ام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/02ساعت 9:28 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
*آخرین به روز رسانی * *پست الکترونیکی من* *گذشته وبلاگ* |
| *درباره ی کاستومایز* |
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...
دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. البته همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش: - شعر معاصر فرانسه - مجموعه اشعار فریدون مشیری - همچون کوچه ای بی انتها - مجموعه اشعار فروغ فرخزاد - مائده های زمینی، آندره ژید - همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح - بانو، کیکاووس یاکیده - پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی - مجموعه اشعار نادر نادرپور - اشعار شادروان حسین پناهی - در سپیده دمان فروردین،احمد قربانزاده - منابع متفرقه در مورد دوستان عزیزی که پیشنهاد تبادل لینک رو میدن‘ با کمال میل این کارو انجام میدم. لطفا بعد از لینک کردن کاستومایز فقط کافیه که یه خبر بدن که به لیست لینکها اضافه بشن. به هر حال امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه. |
| *پیوندهای روزانه* |
|
- خلوتهای تنهایی* - اجق وجق های بی اجازه* - عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس* *آرشیو پیوندهای روزانه |
| *آرشیو موضوعی کاستومایز* |
|
×اشعار کوتاه× ×ترجمه ترانه های خارجی× ×صفحات تنهایی× ×یادداشتهای روزانه من× ×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!× |
|
RSS
|