![]() |
![]() |
|
| در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست،دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد |
|
مادربزرگ گم كرده ام در هياهوي شهر آن نظربند سبز را كه در كودكي بسته بودي به بازوي من در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق خمره ي دلم بر ايوان سنگ و سنگ شكست دستم به دستِ دوست ماند پايم به پايِ راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تكه تكه از دست رفته ام در روز روز زندگانيم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/08/30ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
عقوبت دشوار را چندان تاب آوردیم - آری که آن کلام مقدس باری از خاطرمان گریخت...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/08/30ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
لذت عشق- در عمق وجودم من تمامی عشقم را با تو تقسیم می کنم آه... من نمیدانم که چرا بدون تو نمی توانم زندگی کنم من نمی توانم بدون تو زندگی کنم مرا با خودت ببر و لحظاتی شیرین برایم بساز من هر لحظه چهره ی تو را تجسم می کنم آه... من نمیدانم که چرا نمی توانم بدون عشق تو زندگی کنم نمی توانم بدون تو زندگی کنم «تنها» یک جان برای زندگی کردن هست و یک قلب برای اهدا کردن .... .... من و تو در رویاها آزادیم تنها یک مرد و یک زن.. عزیزم من و تو - تو نمی توانی درک کنی؟ من کاری را می کنم که می توانم عزیزم.. من و تو - از خود بیخود من هرگز نمی خواهم تو را از دست بدهم تا پایان دنیا. آه... من در کنار تو خواهم ماند من و تو .. آه.. من حس می کنم مثل ماه هستم که برای تنها بودن ساخته شده بود من و تو .. آه.. این عین واقعیت است تو یگانه عشق من هستی من و تو.. و تمام خاطرات همه ی عشق این است که هرگز پایانی ندارد تا پایان دنیا آه من در کنار تو خواهم ماند «آمدنت» خیلی دیر شده و من می توانم منتظر بمانم آه.. در قلبم.. اقیانوسی است متلاطم آه من نمیدانم که چرا بدون تو نمی توانم زندگی کنم من نمی توانم بدون تو زندگی کنم من نامت را صدا می زنم بارها و بارها من روحم را و اختیارم را از دست داده ام من نمیدانم که چرا نمی توانم بدون عشق تو زندگی کنم نمی توانم بدون تو زندگی کنم «تنها» یک جان برای زندگی کردن هست و یک قلب برای اهدا کردن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/08/28ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
گاه آرزو می کنم ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم تا دست هایت را گرم کند اشک هایت را بخشکاند و خنده را به لبانت باز آرد پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند روزت را غرقه نور کند یخ پیرامونت را آب کند...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/08/26ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
به دور از خیابان هایی که به خیابان های دیگر می گشاید پیوسته به دور از روزنه های وز کرده ی پوستم به دور از ناخن ها و دندان هایم - فروغلتیده به ژرفای چاه آینه- به دور از دری که بسته است و پیکری که آغوش می گشاید به دور از عشق بلعنده صفای نابود کننده پنجه های ابریشم لبان خاکستر به دور از زمین یا آسمان گرد میزها نشسته اند آنجا که خون تهیدستان را می آشامند گرد میزهای پول میزهای افتخار و داد میز قدرت و میز خدا - خانواده مقدس در آخور خویش چشمه ی حیات تکه آینه ای که در آن نرگس از تصویر خویش می آشامد و عطش خود را فرو می نشاند و جگر خوراک پیمبران و کرکس ها است... به دور از زمین یا آسمان همخوابی پنهان بر بسترهای بی قرار پیکرهایی از آهک و گچ از خاکستر و سنگ - که در معرض نور از سرما منجمد می شود- و گورهایی برآمده از سنگ و واژه - یار خاموش برج بابل و آسمانی که خمیازه می کشد و دوزخی که دُم خود را می گزد و رستاخیز و روز زندگی که پایدار است: روز بی غروب بهشت اندرونی جنین...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/08/23ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط آزاده ستوده |
|
|
*آخرین به روز رسانی * *پست الکترونیکی من* *گذشته وبلاگ* |
| *درباره ی کاستومایز* |
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...
دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. البته همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش: - شعر معاصر فرانسه - مجموعه اشعار فریدون مشیری - همچون کوچه ای بی انتها - مجموعه اشعار فروغ فرخزاد - مائده های زمینی، آندره ژید - همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح - بانو، کیکاووس یاکیده - پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی - مجموعه اشعار نادر نادرپور - اشعار شادروان حسین پناهی - در سپیده دمان فروردین،احمد قربانزاده - منابع متفرقه در مورد دوستان عزیزی که پیشنهاد تبادل لینک رو میدن‘ با کمال میل این کارو انجام میدم. لطفا بعد از لینک کردن کاستومایز فقط کافیه که یه خبر بدن که به لیست لینکها اضافه بشن. به هر حال امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه. |
| *پیوندهای روزانه* |
|
- خلوتهای تنهایی* - اجق وجق های بی اجازه* - عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس* *آرشیو پیوندهای روزانه |
| *آرشیو موضوعی کاستومایز* |
|
×اشعار کوتاه× ×ترجمه ترانه های خارجی× ×صفحات تنهایی× ×یادداشتهای روزانه من× ×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!× |
|
RSS
|