تبليغاتX
نه نترس! کافر نمی شوم...
در اتاقیکه به اندازه یک تنهاییست،دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه های ساده خوشبختی خود مینگرد
 

بگذار
باران بيايد
و تو بيايي و بماني
تا تمام خاطره را
زير باران
تا يك نگاه عميق
تا يك تبسم عاشقانه
تا لبخند
تا بوسه
تا يك آغوش گرم
و تا يك نفسي دوباره
پيش ببريم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

نه چراغ چشم گرگی پیر
نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه
مانده دشت بیکران خلوت و خاموش
زیر بارانی که ساعتهاست می بارد
در شب دیوانه ی غمگین
که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد
در شب دیوانه ی غمگین
مانده دشت بیکران در زیر باران ، آه ، ساعتهاست
همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/07ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

پاييز مهربان
آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان
با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خويش
نقش هزار پرده ای از يادها بکش
لختی درنگ کن
از سطر سطر دفتر يادم عبورکن
با من کتاب خاطره ها را مرور کن
تو يادگار عمر به تاراج رفته ای
در روزهای خاطره انگيزت
پيچيده عطر کودکی و نو جوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دستهای مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگيزت
دنبال عمر گمشده می گردم
گلدان شمعدانی و ياسم را
با قطره های مهر تو
آب می دهم
با من بمان
با من بخوان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 
زان سوی بهار و زان سوی باران
زان سوی درخت و زان سوی جوبار
در دورترین فواصل هستی
نزدیک ترین مخاطب من باش
نه بانگ خروس هست و نه مهتاب
نه دمدمه ی سپیده دم اما
تو آینه دار روشنای صبح
در خلوت خالی شب من باش

پاییز محزونی
که در خون تو می خواند
گامی به تو نزدیک و گامی دور
آرام همراه تو می آید
روزی تمام باغ را
تسخیر خواهد کرد
ای روشن آرای چراغ لالگان
در رهگذار باد
با من نمی گویی
آن آهوان شاد و شنگ تو
سوی کدامین جوکنارانی گریزان اند ؟
آه
شب های باران تو وحشتناک
شبهای باران تو بی ساحل
شب های باران تو از تردید
و از اندوه لبریز است
من دانم و تنهایی باغی
که رستنگاه آوای هزاران بود
وینک
خنیاگرش خاموش
و آرایه اش

خونابه ی برگان پاییز است



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

در دستانم ____________
خطی نیست
نه خطی که طول عمرم را نشان دهد
نه خطی که آینده ام را بگوید
و نه خطی که مرا به کسی برساند
من
تمام خطوط دنیا را
در چشمانم پنهان کرده ا م
تا از نگاه متعجب کف بین ها
دلم خنک شود


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم

به تو می اندیشم

و زمان را لمس می کنم

معلق و بی انتها

عریان

می وزم

می بارم

می تابم

آسمان ام

ستارگان و زمین

و

 گندم عطرآگینی که دانه می بندد

رقصان

در جان ِ سبز ِ خویش

از تو عبور می کنم

چنان که تندری از شب

می درخشم

و فرو می ریزم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

مرا از صليبم  
پايين بكشيد   
كتاب ها دروغ نوشته اند   
وقتي لب هايت    
براي يك چكه عشق 
چاك خورده اند  
مسيح هم اگر باشي   
وسوسه عاشق شدن   
رهايت  
 نخواهد كرد!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

گم کرده ام تو را ... نیستی

و من خوب می دانم

این دل گرفته هر چقدر هم ببارد

نه خزان تنهایی ام

می شود بهار

نه لوت سینه ام

لاله زار

و نه یأس واژه های ذهنم

یاس سپید!

اما

بغض می شوم

ببارم

شاید به کنج آسمان دلم

پیدا شوی

!..رنگین کمانم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

کاش مي دانستي مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم

کاش مي دانستي

                          کاش مي فهميدي

کاش و صد کاش نمي ترسيدي

                             که مبادا دل من پيش دلت گير کند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/07ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 

تقصیر باغچه نیست
بعضی گل ها
تنها زیر نور ماه می رویند
مثل رویایی که شب رفتنت
حوالی خانه ما بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

دو قدم مانده به آن کوچه که هر روز تو را می دیدم
لانه زاغچه ایست
چه صفایی دارند
پر شور و شعف و روشنی اند
ز پر زاغچه ها من به یک رنگیشان پی بردم
در دکان دو رنگی تعطیل
همگی همدل و هم خو
گر چه مشکی پوشند
دلشان رنگ خداست
زندگی مال همین زاغچه هاست
کاشکی زاغ صفت عاشق من بودی و بس...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

تو قله خيالی و تسخیر تومحال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچاره دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق،ای سرشت من،ای سرنوشت من
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

بانگ حراج از همه سو مي‌آيد
در چار فصل اين مغازه حراج است‌
حراج واقعي‌
جنس
خوب‌
قيمت
نازل‌
يَهُوَه مشرق را به رودخانه داد
و شنبه را به بيكاران‌
هر هفت روز هفته حراج است‌
حتي به شنبه شكر فراغت نداده‌اند
آيا هميشه هوده‌ي دست ناظر
اين بوده است‌
كه خميازه را بپوشاند
آيا دوباره هوده‌ي شب
اين خواهد بود
كه خورشيد تقلّبي شرق را بدام بيندازد
تا پاي شهر مقصد
پاي هزار شهرك را بايد بوسيد
وقتي كه باد نمي‌آيد
پاروي بيشتري بايد زد
بر آشناب‌1
برازنده نيست
جان كندن در آب‌
آن رود دل گرفته و مغبون را ديدم‌
رودي كه آشناب را در خود مي‌بُرد
اما دلتنگي مرا
كه سنگ حجيمي است‌
با خود نمي‌بَرَد

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

آينده: بهانه زمان براي هراساندن ما؛
پروژه اي عظيم، لقمه اي بزرگ براي دهان قلب؛

آينده، كيست كه در انتظارت نباشد؟
همه آنجا مي روند
جايي كه عمق نبودن ما را كفايت مي كند



 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 
کاش شعرهایت را نخوانده بودم
اکنون نه این همه پنجره چشم در راهم بود
نه دست های من، این قدر تنها
حالا، تو رفته ای
و از شعرهایت
ورق پاره هایی چند
در خانه مانده است
که هر وقت باز می کنم
یا من می گریم
یا باران می گیرد
 
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/09ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

یادمان باشد
حتما
فردا
ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و
نخندیم دیگر
به ترکهای دل هر گلدان
و به انگشت
نخی
خواهیم بست
تا
فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و
بدانیم که شبی هست که نباشد
پس آن فردایی

....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

کنارت را نمی بینی

که عابران

با ترانه های گلوگیر

در خیابان های برفی محو می شوند.

 

تازه به خودت هم که می آیی

نمی دانی بخندی

                یا گریه کنی

وقتی که عابران

به درهای بسته مشت می کوبند

تا با ترانه هایشان بگذرند

دکمه هایت را باد می برد

و خیابان برفی

به جانت دست می کشد

                      که محو شدی

می ترسی

به درهای بسته مشت می کوبی

تا با ترانه هایت بگذری

 

در خیابان برفی

از دست می روی

وقتی که نمی دانی

بخندی

یا گریه کنی...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

اینچنین در چشم انتظاری

شبها چندان دراز می گذرد

که ترانه ریشه افشان کرده درخت وار بر بالیده است

 

و آنان که به زندانها اندرند - مادر !-

و آنان که روانه ی تبعیدگاه شده اند

هربار که آهی برآرند

- نگاه کن!-

اینجا برگی بر این سپیدار

می لرزد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

شب پره ها به دور لامپ

ماه

پشت پنجره ها

                     تنها...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

دیشب

           -  در خواب

 فرار می کردم

       صبح که برخاستم

                                                  به سر زمینی ناشناخته رسیده بودم!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

باران
       آهنگش را مي نواخت
ابر
      شعرش را مي خواند
و رنگين كمان همچنان منتظر
                        - براي نقشش
روي صحنه ي خاطره انگيز آسمان
           مي دانست
كمتر كسي براي قسمت آخر
صحنه را نگاه مي كند
        دلش گرفت رنگين كمان
                  - مي خواست باراني شود...


    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

 باران

آسمان را می دوزد

به زمین

با نخ بی رنگ خیس

با سوزن براق تیز

و زمین به آسمان می رسد

اما زمین

به دست ما

به آسمان دوخته می شود

با نخ دعوا و سوزن جنگ

این طوری

آسمان به زمین می آید!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

وقتی هستم نیستی

وقتی می آیم نیستی

وقتی بر می گردی رفته ام

حتی وقتی

به اندازه یک لبخند تصنعی دیر می کنم

به اندازه هزاران قهقهه از من دور شده ای

درست وقتی که چشمانت بازند

من پلکهایم را روی هم می گذارم

این است

فاصله ی طی نشدنی بین من و تو!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

در باور من

پرنده ی غمگینی پرواز می  کند

                                 - خونین بال

خورشیدی طلوع می کند

                                  - خون رنگ

درختانی می رویند

                                 - با گل ستاره

فواره ای شلیک می شود

                                 - از جنس آفتاب

دریایی موج می زند

                                 - از انسان

در باور من

عشق شکوفه ی خونینی است

                   - زیر پای رهگذران

 

در باور من

گلهای یاس

بوی گل گندم دارند...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

دل ساده

برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور

گنجشک ها را

از دور و بر شلتوک ها کیش کن

که قند شهر

دروغی بیش نبوده است!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

مادربزرگ

گم كرده ام در هياهوي شهر

آن نظربند سبز را

كه در كودكي بسته بودي به بازوي من

در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق

خمره ي دلم

بر ايوان سنگ و سنگ شكست

دستم به دستِ دوست ماند

پايم به پايِ راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تكه تكه از دست رفته ام

در روز روز زندگانيم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/30ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

عقوبت دشوار را چندان تاب آوردیم

                   - آری

که آن کلام مقدس

 باری

               از خاطرمان گریخت...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/30ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

گاه آرزو می کنم

ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم

تا دست هایت را گرم کند

اشک هایت را بخشکاند

و خنده را به لبانت باز آرد

پرتو خورشیدی که

اعماق تاریک وجودت را روشن کند

روزت را غرقه نور کند

یخ پیرامونت را آب کند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

ثقل زمین کجاست؟؟

                من در کجای جهان ایستاده ام؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

چندان که به شکوٍه در می آییم

از سرمای پیرامون خویش

از ظلمت و

از کمبود نوری گرمی بخش

چون همیشه

بر می بندیم

دریچه کلبه مان را

روح مان را...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

 در آن دقایق پر اضطراب پر تشویش


رها ز شاخه بر امواج بادها می رفت


به رودها پیوست


 و روی رود روان رفت برگ


مرگ اندیش


به رود زمزمه گر گوش کن که می خواند


سرود رفتن و رفتن و برنگشتن ها ...

 طبیعت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

ای مهربان من
                        من دوست دارمت
چون سبزه های دشت
 چون برگ سبزرنگ درختان نارون
 معیارهای تازه زیبایی
 با قامت تو سنجیده می شود
زیبایی عجیب تو معیار تازه ای ست
                          با غربت غریب فراوانش
             - مانند شعر من
 این شعر بی قرین
 و این تفاخر از سر شوخی ست
                     نازنین 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش


 ماییم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم


 هر پسین


 این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست


 نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین


مرا به طلوعی دوباره می کشاند؟


 ای راز


 ای رمز


ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین...

غروب

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

در انتهای هر سفر
 در آیینه
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پاپوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

مغز مدادیِ پشت

پوشه نقاشی دوران کودکی

رنگ مقیاسی ست

که دنبال می کند آنچه را ما نمی دانیم

 

التهاب

در آن نیستم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

این شاخه ی برهنه ی گیلاس

کز باد سرد آخر پاییز می رمید

با خنده ی بهار

باز از نسیم بوی خوش آشتی شنید...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 

 

آسمان دیدنی ست

وقتی به آن نگاه می کنی

 و عشق زیباست

زمانی که آن را لمس می کنی

پس پرنده باش

تا

نشانه ای از روح مقدس باشی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

با پیرایه ی هذیان کودک شامگاه

بی اعتنا به منع.. از ناسزا لذت می برد

بی توجه به تهدید محروم کردن

پیروان بی پلکش از خواب

 

هوشیار از کدورت ها.. تصاویر... خود را می پوشانند

حمایت می کنند با هاله ی نورشان جنین رویا را

می پوشانند گریز کودک سبک سر را

غنا می بخشند به اشک... حافظه ی پژمرده را

 قلب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

"نور" خود را به کسی می دهد که پذیرفتنش را می داند

بی آنکه از او بخواهد که شب را پاک کند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

اتاق تاریک است

و تو دلتنگ

به پنجره پناه می بری:

فواره در خیابان

بالا می رود

و با جستی

باز می گردد به حوض

و تو

یک لحظه از یاد می بری

اتاق را

با صدای اخبارش

 

فواره خاموش می شود

یادها هم

و شهر

از پنجره به اتاق می آید

تاریک تر...

 ML

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

در وجود هر کس

رازی بزرگ نهان است

داستانی

راهی

بیراهه ای

 

طرح افکندن این راز

- راز من و راز تو

راز زندگی-

پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

طبیعت

پُر

از میوه‌هایی که در دهن آب می‌شود

آراسته

به هزار گل گوناگون

غرّه

در آغوش آفتاب

خوشبخت

از پرنده‌ای خودی

شاد

از یکی قطره باران

بسی زیباتر

از آسمان صبحگاهی

وفادار.

 

از باغی سخن می‌گویم

خواب می‌بینم

 

اما به حقیقت، دوست دارم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

با قلم می گویم:

 - ای همزاد.. ای همراه

                       ای هم سرنوشت

هر دومان حیران بازی های دورانهای زشت

شعرهایم را نوشتی

                    دست خوش

اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟؟؟ 

پروانه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

دیگران

گفته اند تولد

من می گویم

حلقه بلافصل

جنگ دوهزار

آنچه به دنبال می آید

آنچه بی دنباله

پوست ورآمده جویده شده

حیوان بیرون جهیده از ما بر سنگستان

حتی آنچه می گویم

خواهد مرد

با این همه برای هوشیاری ظریف اشیاء

بر سرایت کارمان

برای خوشبختی مان

بر ذره ها می نویسم

گنجینه ای از خاطره در گزینش سیاره ها

خوانش من برای آیندگان

نمی دانم کجا

نیرویی خواهد بود

به زحمت دیگرگون از نیستی

 

ریز

نفرسودنی....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

بعضي ها براي رسيدن به يک زندگي راحت عمري زجر مي کشند
بعضي ها فکر مي کنند پول مغز مي آورد و بي پولي بي مغزي
بعضي ها براي حفظ پول هميشه بيدارند
بعضي ها براي ديدن پول هميشه مي خوابند
بعضي ها نان جوانيشان را مي خورند و بعضي ها نان موي سپيدشان را
بعضي ها صداي آب را ترجمه ميکنند
بعضي ها صداي دل خودشان را هم نمي شنوند
بعضي ها ابتذال را با روشنفکري اشتباه ميگيرند
بعضي ها ...

fine_wiseman
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/15ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 


همچو عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب
                            در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/15ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

- امروز چه روزی است؟

- ما خود تمامی روزهاییم ای دوست

ما خود زندگی ایم به تمامی ای یار

یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم

زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و

نمی دانیم زندگی چیست و

نمی دانیم روز چیست و

نمی دانیم عشق چیست...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

به هوا

          خیانت کردیم

به جهان

              شک

مثله کردیم

                   افسانه هامان را

رانده از یکدیگر

                 ماندیم

که در گستره ی زمان

دیواری از خویش تا خویشتن باشیم.

 

آری شب به تمامی ما را با خود برد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

پاییز

که برگها فرو ریخت

پرنده رفت

شاخه برایش دست تکان داد

امروز

پرنده باز می گردد

و اینک درخت

پر از آواز است...

BolBol

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 

در آسمان پرنده ایست

که می ماند در باد و باز

دور می شود در آن

 

چشم ببندی اگر

به نیت یک باغ

من پرنده را

از این همه خیابان بی درخت

می نشانم بر شاخه ای

که در چشم های توست...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط آزاده ستوده | 
 
*آخرین به روز رسانی *
*پست الکترونیکی من*
*گذشته وبلاگ*
*درباره ی کاستومایز*
سلام دوستای خوب، درباره ی خودم چیز زیادی نیست که بخوام بگم چون فکر میکنم بی ارتباطه و از اصل و هدف وبلاگ دور میشیم اما درباره ی وبلاگ: یه روز سرد زمستونی از سر دلتنگی و بیحوصلگی تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم، نمی دونستم که امروز میشه رفیق تنهاییام و حالا اینه حاصل لحظه های دلتنگیم...
دوستای خوبم ممنون که به این وبلاگ لطف دارین و با نظرات مساعدتون شرمندم میکنین. خوشحالم که تونستم نظر یه سری مخاطبای خاص رو جلب کنم. کسایی که فکر می کنن و روی مطالب وقت میذارن. این برام خیلی مهمه. البته همه ی اشعار این وبلاگ از خودم نیست و علاوه بر مطالبی که گه گاهی از ذهن خودم تراوش می کنه و مثلاَ اسمشون شعره، عمده ی مطالب نوشته شده در این وبلاگ از منابع زیر هستش:
- شعر معاصر فرانسه
- مجموعه اشعار فریدون مشیری
- همچون کوچه ای بی انتها
- مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
- مائده های زمینی، آندره ژید
- همچنان تا نمیدانم چه وقت، هیوا مسیح
- بانو، کیکاووس یاکیده
- پابرهنه تا صبح،گراناز موسوی
- مجموعه اشعار نادر نادرپور
- اشعار شادروان حسین پناهی
- در سپیده دمان فروردین،احمد قربانزاده
- منابع متفرقه
در مورد دوستان عزیزی که پیشنهاد تبادل لینک رو میدن‘ با کمال میل این کارو انجام میدم. لطفا بعد از لینک کردن کاستومایز فقط کافیه که یه خبر بدن که به لیست لینکها اضافه بشن. به هر حال امیدوارم کاستومایز با همراهی و نظرات مفید تو -مخاطب عزیز- هر روز بهتر و پربار تر بشه.


*پیوندهای روزانه*
- خلوتهای تنهایی*
- اجق وجق های بی اجازه*
- عاشقانه. جک. اس ام اس. عکس*
*آرشیو پیوندهای روزانه
*آرشیو هفتگی مطالب و آخرین آپدیت‌ها*
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
*آرشیو موضوعی کاستومایز*
×اشعار کوتاه×
×ترجمه ترانه های خارجی×
×صفحات تنهایی×
×یادداشتهای روزانه من×
×دیگر بار تو را به نقطه ی آغاز بر می گرداند!×
*لینک دوستان من*
- به کسی نگو چرت و پرت میگم*
- پاره پاره*
- تشرنامه*
- THOMAS ANDERSON*
- سها همیشه یک سکوت
- سایت ایرانیان
- وبلاگ شخصی سما
- و گذشتن
- رویای شیرین من
- میدان زنان!!*
- کابوس بروانه ها
- صدای پای ماه
- نفس بلوچ
- حلقه
- دختر بودن
- تکناز
- هر چی که دلت بخواد آنتی فیلتر
- دانلودکده
- اتوپیای واژگان سیاسی
- دنیای کامپیوتر و اینترنت
- جوان امروز
- مطالب خوب من!
- داستان و مقالات
- مقالات من و تو
- پسر جزیره
- نام قبیله ام شرمساریست...
- خدا، عشق، زندگی
- الهه عشق
- سرود بودن من
- سرزمین خدمات اینترنتی
- may be soon, may be never!
- داستان‌های تقریباً کوتاه*
- جیغ بنفش
- دایره ی طلایی
- سجاد رحیمی مدیسه
- هستم- می تونم
- رابطه ی پنهان
- آدم نما
- عشق صورتی
- سه بچه فیل!
- تولکیان
- کتاب غم
- باران که می‌بارد...
- سلطان آسمانها
- عکسهای گرافیکی و بکر
- وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر
- مشاهیر ایران زمین
- بي‌بي باروني
- پرنیابلاگ
- فاحشه در زمستان!!
- sAcrAt is beautiful dreams before death
- دو عاشق اينترنتي
- ...اشک و شمع و خاکستر...
- هرگز براي دوست داشتن پاياني نيست
- شبكه خبر مسيحيان فارسي زبان
- اين تراما. سروده‌هاي غم‌انگيز من
- بهترين‌ها براي عاشقان
- اشعار دریا
- دانلود کلیپ-عکس-نرم افزار-کتاب و ...
- جک و اس ام اس روز
- بهترین های هک
- حرفهای مهم تر
 

 RSS

POWERED BY M.S



*دوستای خوبم که گه گاهی بهم سر می زنن*





Powered by WebGozar